ارزش سهامدار واقعاً در مورد چیست

ساخت وبلاگ

این پست وبلاگ بخشی از انجمن آنلاین HBR نقش مدیرعامل در رفع سیستم است. به نظر می رسد بیشتر مدیر عاملان و همچنین برخی دیگر از مشارکت کنندگان در این بخش ، احساس نادرستی از آنچه ایجاد ارزش سهامدار به معنای است ، دارند. مدیران عامل باید اصول ارزش سهامدار را درک کنند و چرا […]

این پست وبلاگ بخشی از انجمن آنلاین HBR نقش مدیرعامل در رفع سیستم است.

به نظر می رسد بیشتر مدیر عاملان و همچنین برخی دیگر از مشارکت کنندگان در این بخش ، احساس نادرستی از آنچه ایجاد ارزش سهامدار به معنای است ، دارند. مدیران عامل باید اصول ارزش سهامداران را درک کنند و اینکه چرا در قضاوت در مورد تجارت دشوار اینقدر مهم هستند ، در مورد رابطه بین عملکرد مالی شرکت و سهام شرکت اطلاعاتی کسب می کنند و به وضوح ارتباط برقرار می کنند و در صورت باز کردن شکاف انتظارات ، مناسب عمل می کنند.

اکنون این ایده را رد می کند که این ایده را رد کنیم که ایجاد ارزش سهامدار باید یک هدف مدیرعامل مدیرعامل باشد. مفاهیمی مانند "ارزش اجتماعی" ، "ارزش مشترک" و "سرمایه داری مشتری" به عنوان جایگزین های مطلوب و روشن تر ارائه می شوند. این تفکر مبهم است. مدیران عامل که اصول ارزش سهامدار را درک می کنند و به طور مؤثر اجرا می کنند ، بیشتر ، اگر نه همه ، از اهداف کسانی که خواستار یک روش جدید برای تفکر هستند ، برآورده می کنند. مشکل این است که به نظر می رسد تعریف واقعی از ایجاد ارزش سهامدار گم شده است.

یک مدیرعامل باید سه موضوع را برای مؤثر بودن درک کند. اول ، او باید معنای واقعی ایجاد ارزش سهامدار را درونی کند. این به مجموعه ای از اصول است که موضوعات استراتژیک ، مالی و سازمانی را راهنمایی می کند. دوم ، او باید درک کند که چگونه بازارهای سرمایه کار می کنند. سرانجام ، او باید به طور مؤثر با سهامداران و همچنین سایر ذینفعان ارتباط برقرار کند.

ایجاد ارزش سهامدار

منتقدین حاکی از آن است که مدیریت ارزش سهامدار همه چیز در مورد حداکثر رساندن قیمت سهام کوتاه مدت است. شرکت هایی که برای ارزش سهامدار مدیریت می کنند ، فکر می کند ، هر کاری را که برای مهندسی قیمت بازار همیشه انجام می دهد ، انجام می دهند. این یک سوء تفاهم عمیق است. فرضیه ارزش سهامداران ، که به درستی درک شده است ، این است که اگر یک شرکت ارزش ایجاد کند ، در نهایت قیمت سهام دنبال می شود. هدف این است که ارزش را بسازید و سپس اجازه دهید قیمت آن مقدار را منعکس کند.

در حالی که برخی از مدیران اجازه می دهند که آنها نتوانند قیمت سهام کوتاه مدت را افزایش دهند ، اما آنها تمایلی به پذیرش مفهوم مدیریت ارزش سهامداران ندارند. شایان ذکر است که چرا این هدف مناسب است ، و اینکه چگونه سایر ذینفعان - از جمله کارمندان ، مشتریان و تأمین کنندگان - در تصویر قرار می گیرند.

کار یک مدیرعامل در مورد تخصیص منابع با هدف کسب بازده بیش از هزینه فرصت سرمایه است. این امر نیاز به تجارت دشوار دارد. چالش این است که چگونه می توان سرمایه انسانی و مالی را به بهترین و بالاترین استفاده خود برای بلند مدت اختصاص داد. ایجاد ارزش ، با استفاده از به حداکثر رساندن جریان پول نقد بلند مدت ، رویکرد مناسب را برای قضاوت استراتژی های جایگزین و عملکرد بعدی فراهم می کند.

در اینجا جایی است که سایر ذینفعان وارد می شوند. برای به حداکثر رساندن جریان پول نقد طولانی مدت ، یک شرکت باید به درستی روابط خود را با همه ذینفعان خود مدیریت کند. به عنوان مثال ، شرکت هایی که برای کالاها یا خدمات خود بیش از حد هزینه می کنند ، مشتریان را از دست می دهند. شرکت هایی که خیلی کم هزینه می کنند ممکن است مشتری های خوشبختی داشته باشند اما قادر به انجام سایر تعهدات مالی خود نیستند یا محصولات و خدمات جدید و بهبود یافته را به مشتریان ارائه می دهند. بنابراین یک شرکت با ارزش سهامدار موفق باید قیمتی را پیدا کند که هم برای مشتریان و هم برای سهامداران ارزش آن را اضافه کند.

به همین ترتیب ، پرداخت خیلی کم به کارمندان ، نیروی کار عادی را در دنیای رقابتی تضمین می کند. پرداخت بیش از حد به کارمندان ، همانطور که شرکت های خودرو آمریكا كشف كردند ، توانایی یك شركت را برای رقابت در این زمینه مانع می كند. همین منطق برای تأمین کنندگان و دولت گسترش می یابد.

رویکرد ارزش سهامدار گزینه های سختی را که مدیران شرکت ها با آن روبرو هستند تصدیق می کند و به آنها وسیله ای می دهد تا بین آنها تصمیم بگیرند. اما یک نکته باید کاملاً واضح باشد: یک شرکت نمی تواند ارزش سهامداران را از طریق بهره برداری سیستماتیک از ذینفعان خود به حداکثر برساند.

درک بازارهای سرمایه

تقریباً بدون شکست ، افرادی که به سمت مدیرعامل ارتقا می یابند ، در برخی از بخش های شرکت بسیار موفق بوده اند. آنها ممکن است به طور موثری یک بخش بزرگ را اجرا کرده یا یک استراتژی بازاریابی برنده را ابداع کنند. اما واقعیت این است که ، اکثر مدیر عاملان درک ضعیفی از نحوه عملکرد بازار سهام دارند. مهارت ها و تلاشی که آنها را به طور معمول به مقام برتر تبدیل کرده است ، آنها را برای مقابله با بازارها و سرمایه گذاران آماده نمی کند.

یک مدیرعامل روشنفکر می آموزد که چگونه بازار سهام قیمت ها را تعیین می کند. تحقیقات در این زمینه به سه نکته برجسته اشاره دارد:

اول ، ارزش تجارت ارزش فعلی جریان نقدی آینده است. در مسافت بسیار طولانی ، درآمد و جریان نقدی همگرا می شوند. اما در کوتاه مدت ، جریان نقدی و درآمد می تواند بسیار متفاوت باشد. علی رغم تمرکز تقریباً همه گیر بر درآمدها و درآمد هر سهم ، مدیرعامل آگاه بر جریان پول نقد بلند مدت متمرکز خواهد شد.

دوم ، بورس سهام منعکس کننده جریان نقدی سالها به آینده است-این امر به سمت طولانی مدت است. بگذارید این را دوباره بگویم: مهم نیست که در مورد سرمایه گذاران متمرکز کوتاه مدت می شنوید ، ارزش های موجود در بورس توسط جریان های پول نقد بلند مدت هدایت می شود. در اصل ، سرمایه گذاران شرط بندی های کوتاه مدت را در مورد نتایج بلند مدت انجام می دهند. راه متقاعد کردن خود در این مورد ، ساخت صفحه گسترده و دیدن خودتان است. برای توجیه قیمت سهام یک شرکت ، 10 سال یا بیشتر جریان نقدی با ارزش ایجاد می کند.

سوم ، بازار برای ایجاد ارزش پرداخت می کند. M& A را به عنوان نمونه بگیرید. بیشتر معاملات به درآمد افزودنی هستند اما ارزش را نابود می کنند. اما تحقیقات نشان می دهد که اگر هم افزایی ترکیب مشاغل از حق بیمه ای که خریدار می پردازد فراتر رود ، سهام شرکت خریدار صرف نظر از تأثیر درآمد فوری افزایش می یابد - و برعکس نیز صادق است.

مدیران عامل غالباً به تحلیلگران ، بانکداران سرمایه گذاری یا رسانه ها توجه می کنند تا سعی کنند بازار را درک کنند. هیچ یک از این منابع خوب نیستند زیرا درصد کمی از اطلاعات جمعی را که قیمت ها آن را ضبط می کنند ، نشان می دهند. یک مدیرعامل که وقت خود را برای درک بازارها نمی گیرد ، در معرض خطر قرار گرفتن توسط افرادی است که مشوق هایی دارند که با اهداف شرکت مطابقت ندارند.

ارتباط

قیمت سهام یک شرکت اطلاعات مفیدی را در مورد انتظارات از عملکرد مالی آینده منتقل می کند. مدیران می توانند آن انتظارات را که عموماً از طریق درایورهای ارزش بیان می شود ، مهندسی کنند و آنها را با پیش بینی های داخلی شرکت مقایسه کنند.(محرک های ارزش شامل رشد فروش ، حاشیه سود عملیاتی و الزامات سرمایه گذاری هستند.) شکاف های زیادی بین آنچه بازار معتقد است و آنچه شرکت معتقد است فرصتی برای ارتباط یا اقدام است.

اگر شرکتی درک کند که بازار انتظارات را اشتباه دارد ، مدیرعامل می تواند در مورد ارزش اصلی محرک های تجارت با جامعه مالی به منظور محدود کردن شکاف بحث کند. اگر بازار پاسخ ندهد ، مدیریت می تواند برای بهره مندی از شکاف ارزش اقدام کند. به عنوان مثال ، اگر سهام کم ارزش باشد ، مدیریت می تواند سهام خود را خریداری کند. اگر سهام بیش از حد ارزیابی شود ، مدیریت می تواند آنها را به عنوان ارز برای خرید صادر کند.

هیچ دلیلی برای خرد کردن مفهوم ایجاد ارزش سهامدار وجود ندارد. در هر صورت ، اکنون از همیشه مهمتر است. مشکل این است که مفهوم به طور گسترده ای سوء تفاهم است. مدیران عامل باید درک کنند که واقعاً ایجاد ارزش سهامدار واقعاً در مورد آن وجود دارد و شجاعت اجرای استراتژی هایی را برای ایجاد ارزش بلند مدت دارند.

تجارت با گزینه‌‌های باینری...
ما را در سایت تجارت با گزینه‌‌های باینری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : حمیدرضا پگاه بازدید : 26 تاريخ : چهارشنبه 7 تير 1402 ساعت: 20:40