حماقت تجارت آزاد

ساخت وبلاگ

هر مدیر که سعی در ایجاد استراتژی خارج از کلیشه های فرسوده و سوراخ بینی های ناشناخته دارد ، رد می شود. با این حال ، در ایالات متحده و سایر کشورهای غربی ما به دنبال بینی های پیش از تجارت در مورد تجارت آزاد ، با دولت راحت شده ایم. ما تئوری اقتصادی تجارت آزاد را به وضعیت یک الهیات ملی ارتقا داده ایم ، […]

  • جان م. کالبرسون
  • جان م. کالبرسون

توییت پست اشتراک گذاری حاشیه نویسی کردن صرفه جویی PDF را دریافت کنید کپی بخرید چاپ توییت پست اشتراک گذاری حاشیه نویسی کردن صرفه جویی PDF را دریافت کنید کپی بخرید چاپ

هر مدیر که سعی در ایجاد استراتژی خارج از کلیشه های فرسوده و سوراخ بینی های ناشناخته دارد ، رد می شود. با این حال ، در ایالات متحده و سایر کشورهای غربی ما به دنبال بینی های پیش از تجارت در مورد تجارت آزاد ، با دولت راحت شده ایم. ما تئوری اقتصادی تجارت آزاد را به وضعیت یک الهیات ملی ارتقا داده ایم و دیکته های ساده آن را دنبال می کنیم که گویی آنها قوانین تغییر ناپذیر هستند. به نظر می رسد ما آماده هستیم تا از احکام تجارت آزاد در هر کجا که ما را رهبری کنند ، پیروی کنیم ، حتی اگر این به معنای غرق شدن در برابر ویرانی اقتصادی ما باشد.

امروز این شواهد برای هر کسی که می خواهد به آن نگاه کند باید روشن باشد: بیعت کور ما با تجارت آزاد ، استاندارد ملی زندگی ما و آینده اقتصادی ما را تهدید می کند. با قربانی کردن بازار خانه خود در محراب تجارت آزاد ، ما خود و فرزندانمان را به آینده ای از مشاغل رقابتی کمتر ، مشاغل خوب کمتر ، فرصت کمتر و استاندارد پایین تر زندگی محکوم می کنیم. این نتایج غیرقابل قبول ما را به روشهایی تهدید می کند که همه مربوط به عمل ما در تجارت آزاد است.

سهم تجارت آمریکایی در این موارد مشخص است. اگر مایل نیستیم با این نتایج زندگی کنیم ، باید روشی جدید و مؤثر برای فکر کردن در مورد تجارت ایجاد کنیم که به منافع تجارت و ملت خدمت کند.

تهدیدات تجارت آزاد

همانطور که ما آن را تمرین می کنیم ، تجارت آزاد نتایج بسیار مخرب برای ایالات متحده و سایر ملل غربی دارد. اول ، ملل که طبق قوانین ما بازی نمی کنند ، رقابت نابرابر را تمرین می کنند. دوم ، تجارت آزاد ما را در رقابت مستقیم با کشورهای کم دستمزد ، کشورهایی که از زندگی پایین تر از ایالات متحده برخوردار هستند ، قرار می دهد. سوم ، با اجازه دادن به این ملت ها برای به دست گرفتن بخش های بزرگ بازار ما ، ما اجازه می دهیم وقفه دائمی در رابطه مهم بین تقاضا و عرضه که موتور اصلی رشد اقتصادی در تاریخ آمریکا بوده است.

رقابت ملی نابرابر

اقتصاد کلاسیک به ما می آموزد که مبادله آزاد برای تولید بهترین نتایج برای همه ، خواه مبادله در یک ملت یا در مرزهای ملی انجام شود. اما این مفهوم فقط زمانی کار می کند که مبادله مساوی باشد که در یک چارچوب مشترک از قوانین ، آداب و رسوم ، قوانین و مقررات رخ می دهد. رقابت اقتصادی که طبق قانون جنگل انجام می شود منجر به هرج و مرج و شکست می شود. سیستم قیمت به راهنمایی برای هیچ چیز معقول یا قابل تحمل تبدیل می شود.

رویکرد Laissez-Faire به اقتصاد مد روز در ایالات متحده ، نتایج تحریف شده را دقیقاً مجاز می داند زیرا از نقش اساسی قوانین و مقررات در جلوگیری از رقابت مخرب غفلت می کند. هنگامی که هر ملت قوانین خود خدمت را ایجاد می کند ، تجارت آزاد در مرزهای ملی مخرب می شود-یک رقابت نابرابر تحت قوانین متناقض و غیرقانونی.

بیشتر شرکت های آمریکایی که با رقابت بین المللی روبرو هستند با این مشکل روبرو شده اند. اکثر دولت ها یک بازی ساده را انجام می دهند: آنها از قدرت های بی شمار خود استفاده می کنند - سعید ، شیوه های بانکی مطلوب ، الزامات محتوای محلی ، کنترل مبادله و موارد مشابه - برای کسب شغل و به دست آوردن درآمد بالاتری برای افراد خود یا دستیابی به یک تعادل ملی مطلوب پرداختبشر

بنابراین ، شرکت های آمریکایی در نهایت نه با شرکت های خارجی بلکه با کشورهای خارجی مستقل رقابت می کنند - این کشور قصد کسب شغل و گاه صنایع کامل را برای خودشان دارند. رقبای خارجی قادر به پیروزی یک شرکت آمریکایی نیستند نه به دلیل کارآیی اقتصادی برتر بلکه به دلیل یارانه. ژاپن شرایط اعتباری مطلوب را به صنایع خاص اعطا می کند ، و بسیاری از کشورها وام های ارزان قیمت صادرات را می دهند. کشورهای اروپایی برای مالیات بر ارزش افزوده کالاهای صادر شده ، درمان ویژه ای دارند. بسیاری از کشورهای اقیانوس آرام مقررات زیست محیطی ضعیف یا وجود ندارند و تایوان اغلب در اجرای قوانین ثبت اختراع و حق چاپ خود ناکام است. کارگران در مکانهایی مانند چین فاقد حقوق کارگران ایالات متحده هستند.

رقابت دستمزد در بین ملل

در بین کشورها ، رقابت بر سر دستمزدها باعث می شود صنایع و مشاغل مطلوب از کشورهایی با استانداردهای بالاتر زندگی و دستمزد بالاتر به کشورهایی که دارای استانداردهای پایین تر از زندگی و دستمزد پایین تر هستند ، حرکت کند. این یک شکل نابرابر از رقابت است که بخش اعظم حرکت اخیر صنایع و مشاغل خارج از ایالات متحده را توضیح می دهد و تولید ما را زیر پا می گذارد.

کشورهای کم دستمزد می توانند استانداردهای زندگی خود را با هزینه ما از دو طریق بالا ببرند: مردم خود را به ایالات متحده صادر کنید یا مشاغل ایالات متحده را به مردم خود وارد کنید. نتیجه هر دو رویکرد یکسان خواهد بود-دستمزد و استاندارد زندگی ما با سطح ملت دستمزد پایین سقوط می کند ، در حالی که حداقل به طور موقت ، ملت دستمزد پایین افزایش می یابد.

اگر مهاجرت رایگان و مرزهای واقعاً باز وجود داشته باشد ، کارگران کشورهای با دستمزد پایین به کشورهای با دستمزد بالاتر می روند. این ورودی های جدید برای مشاغل رقابت می کنند ، کار را برای دستمزد پایین تر می پذیرند و دارندگان کار موجود را وادار می کنند که دستمزد پایین تر یا بیکاری را بپذیرند. دقیقاً به همین دلیل ، البته هیچ کس مفهوم مهاجرت آزاد را نمی پذیرد و پشتیبانی نمی کند.

با این حال ، ما از مفهوم تجارت آزاد ، که همان تأثیر را دارد ، می پذیریم و پشتیبانی می کنیم. به جای صادرات کارگران به ایالات متحده ، کشورهای با دستمزد پایین به سادگی مشاغل و صنایع ما را به کارگران خود وارد می کنند. از آنجا که ملت با دستمزد بالاتر ، در تولید ، خرابی شرکت ها و ضرر و زیان مشاغل ، دیکته می کند که کارگران دستمزد کمتری و کاهش سطح زندگی را برای مطابقت با رقابت خارجی با دستمزد پایین تر می پذیرند.

به عنوان مثال ، ژاپن ، تایوان و اخیراً کره جنوبی افزایش سریع مشاغل مطلوب در صنایع بزرگ و در استانداردهای زندگی آنها داشته است. آنها از طریق صادرات نامتعادل به ما ، بازارها و مشاغل ایالات متحده را به دست گرفته اند. آنها صنایع و شغل هایی را که ما از دست داده ایم به دست آورده اند. اگر آنها پیشرفت خود را در بازارهای خانه خود یا تجارت متعادل و متقابل با سایر کشورها مستقر کنند ، این کشورها نمی توانستند به سرعت افزایش یابد.

با این حال ، تحت مهاجرت آزاد یا تجارت آزاد ، ملت با دستمزد پایین فقط از یک مزیت کوتاه مدت برخوردار است. پیشرفت سریع اقتصادی بر اساس به دست گرفتن بازارها ، صنایع و مشاغل ملل با درآمد بالا احتمالاً یک کوچه کور خواهد بود. به تدریج ، ملت با دستمزد بالاتر ، محروم از پایگاه اقتصادی خود ، فقیرتر می شود و بازار آن کوچک می شود-یا با تاخیر شروع به محافظت از خود در برابر واردات یک طرفه می کند. ملت با دستمزد پایین ممکن است آرزو کند که الگویی از رشد اقتصادی را دنبال کرده باشد که پایدار باشد و انگل نیست.

یا مهاجرت آزاد یا تجارت آزاد برای تبدیل جهان به "کمون جمعیت" ، که به فقر جهانی تبدیل می شود ، کار می کند ، که توسط بازی منفی رقابت بین المللی دستمزد کاهش یافته است.

تقاضا و بازارها

اقتصاد امروزی ما نتوانسته است اهمیت تقاضا و بازارها را تشخیص دهد-و بنابراین آنچه تولید را به تنهایی می تواند انجام دهد اغراق می کند. با این حال ، قابلیت های تولیدی یک کشور به طور قاطع با سطح و انواع تقاضای داخلی و دسترسی آن به بازارهای خارجی محدود می شود. اما در ایالات متحده ، ما به طور مداوم نمی توانیم اهمیت بازار داخلی گسترده ، مرفه و در دسترس خود را ببینیم. ما از نقش اصلی که طرف تقاضا بازار داخلی ما در ایجاد رشد اقتصادی برای کشور ما ایفا کرده است ، قدردانی نمی کنیم. در نتیجه ، اکنون ما در حال این هستیم که مزیت بزرگی را به رقبای خارجی خود بدهیم.

ظهور اقتصادی آمریکا به تعامل بین تقاضای بازار و صنایع تنظیم سرعت که برای برآورده کردن آن تقاضا توسعه یافته است ، مبتنی بر تعامل بین تقاضای بازار و صنایع تنظیم شده بود. این روند خود تغذیه بود. شرایط مطلوب - اندازه بازار ایالات متحده ، منابع خارق العاده ، آزادی از جمعیت بیش از حد ، موقعیت مطلوب در دو جنگ جهانی - بازار ایالات متحده را غنای و تنوع بی نظیری دارد. این بازار آهنربایی بود که صنایع جدیدی را به خود جلب کرد که به نوبه خود ثروت بیشتری را به وجود آورد. در تعامل تقاضا و عرضه ، اقتصاد ایالات متحده به عنوان مسیری برای جهان تبدیل شد.

اما اخیراً این تعامل خود تغذیه ای قطع شده است ، زیرا ژاپن و سایر کشورهای اقیانوس آرام سهم بزرگی از بازار ایالات متحده را به دست گرفته اند. این ملل نقش تقاضا را در تقویت رشد صنعتی به رسمیت شناخته و با استفاده از یارانه های دولتی و کارگران با دستمزد پایین ، به سادگی صنایع خود را برای صنایع آمریکایی در روابط تقاضا جایگزین کرده اند. با تغییر بازار ایالات متحده به سوخت رسانی به پیشرفت شهاب سنگ صنایع خارجی ، صنعت ایالات متحده شروع به کاهش کرده است.

بر خلاف روابط تقاضا و تأمین تاریخی بین بازار و صنعت ، رابطه جدیدی که صنعت خارجی را برای صنعت آمریکا جایگزین می کند ، نمایانگر یک کوچه کور اقتصادی است. بازارهای داخلی این تولید کنندگان خارجی نه اندازه و نه ثروت برای حمایت از صنایع خود دارند. با این حال ، آنها از تولید ایالات متحده استفاده می کنند ، آنها به تدریج پایگاه اقتصادی آمریکا را که به آنها وابسته است ، تضعیف می کنند. این رابطه جدید به جای یک فرایند خود پایدار و تقویت کننده ، خودکشی می شود.

اسطوره های اساسی تجارت آزاد

بخش اعظم بحث در مورد تجارت امروز در طیف وسیعی از تفکر انجام می شود ، مجموعه ای از ایده ها که توسط اقتصاد کلاسیک دیکته شده است. اگر ایالات متحده بخواهد یک سیاست تجارت واقع گرایانه را تدوین کند ، ابتدا باید این مفاهیم اساسی را بررسی کنیم ، آنها را برای اسطوره هایی که هستند ، بشناسیم و سپس نگرش های عملی تری را نسبت به نقش تجارت در اقتصاد خود جایگزین کنیم. هفت افسانه به طور خاص بر تفکر متعارف درباره تجارت حاکم است.

مزیت تطبیقی حاکم بر تجارت بین المللی است. برای توجیه تجارت آزاد ، اقتصاددانان Laissez-Faire از آدام اسمیت تا به امروز ادعا کرده اند که تجارت و رقابت بین المللی کاملاً متفاوت از تجارت در مرزهای یک کشور است. آنها استدلال می کنند که تجارت و رقابت بین المللی مبتنی بر مقایسه قیمت ها نیست-یعنی اینکه تجارت منوط به قاعده ای نیست که کالاهای کم قیمت کالاهای ارزان قیمت را زیر پا بگذارند و کار با قیمت پایین کار با قیمت بالا را کم می کند. در عوض ، آنها می گویند ، تجارت بین المللی با مزیت مقایسه ای اداره می شود. این بستگی به تفاوت در ساختارهای داخلی قیمت ها در کشورهای بازرگانی دارد و تحت تأثیر تفاوت در سطح مطلق هزینه ها و قیمت های آنها قرار نمی گیرد.

برای حمایت از این مشاجره ، اقتصاددانان نمونه ای را ارائه می دهند که در آن دو کشور با میزان دستمزد و هزینه های مختلف با این وجود الگوی تجارت دارند که متعادل و متقابل سودمند است. آنها سپس می گویند که این مثال نشان می دهد که تجارت آزاد چگونه منجر به تجارت و رقابت بین المللی متعادل و متقابل خواهد شد. آنچه در واقع نشان می دهد این است که اگر دو کشور نیاز به تجارت خود داشته باشند ، تجارت با مزیت مقایسه ای اداره می شود و سطح قیمت مطلق اهمیتی نخواهد داشت. هنگامی که کشورهای تجاری نیاز به تعادل تجارت خود دارند ، ملت کم قیمت و کم قیمت نمی تواند صنایع و مشاغل ملت دیگر را از بین ببرد. در این شرایط ، اختلاف در هزینه های مطلق ملل مهم نخواهد بود.

بیشتر تجارت بین المللی با مزیت مقایسه ای اداره نمی شود. در عوض ، این نشان دهنده رقابت دستمزد و قیمت از طرف کشورهایی است که به دنبال شغل و رشد اقتصادی هستند.

تعدیل نرخ ارز به طور خودکار تجارت خارجی را متعادل نگه می دارد. بر اساس اقتصاد کلاسیک ما، کسری تجاری عظیم ایالات متحده و صادرات صنایع و مشاغل آمریکا تنها نیاز به تعدیل نرخ ارز را نشان می دهد: کاهش ارزش بین المللی دلار همه چیز را دوباره درست می کند. استدلال ضمنی این است که کاهش دلار تجارت ایالات متحده را متعادل می کند و رقابت پذیری صنایع ایالات متحده را بدون کاهش داخلی در دستمزدهای واقعی و استاندارد زندگی بهبود می بخشد.

باز هم این استدلال مغالطه آمیز است. کاهش ارزش دلار به سادگی راهی برای فقیرتر شدن ایالات متحده است. این راهی است که اقتصاد آمریکا به نتایج اجتناب ناپذیر رقابت کشورهای کم دستمزد و با استانداردهای زندگی پایین تر از طریق تبدیل شدن به کشوری با دستمزد پایین تر و با استانداردهای زندگی پایین تر، بپیوندد. یک دلار کاهش یافته، به سادگی، ارزش کمتری دارد. با کاهش ارزش دلار، دستمزدهای واقعی را کاهش می دهیم، قدرت خرید ایالات متحده را کاهش می دهیم و اقتصاد ایالات متحده را با کشورهایی با استانداردهای پایین تر زندگی که تجارت آزاد ما را در برابر آن قرار داده است، هماهنگ می کنیم.

شرکت های آمریکایی می توانند از طریق کاهش هزینه ها رقابتی شوند. برخی دیگر استدلال می کنند که راه برای به تعادل رساندن تجارت ایالات متحده این است که شرکت های آمریکایی با کاهش هزینه ها به رقابت بپردازند. اما در رقابت جهانی، هیچ راهی وجود ندارد که تولید ایالات متحده با دستمزد 10 دلار در ساعت بتواند با تولید خارجی کارآمد با دستمزد 1 دلار در ساعت رقابتی شود. تلاش برای رقابت از طریق کاهش هزینه ها خودکشی است.

کاهش شدید هزینه ها برای انجام آنچه غیرممکن است، توانایی های آینده شرکت ها و همچنین کشور را از بین می برد. کنار گذاشتن تحقیق و توسعه، قطع سرمایه گذاری، از بین بردن کارکنان، فرمولی برای خود ویرانگری است. صنعت نفت ایالات متحده به این کشور هشدار می دهد که مجبور است توانایی های آینده خود را با کاهش هزینه ها برای زنده ماندن از سیل نفت ارزان خارجی فلج کند. بسیاری از صنایع دیگر نیز در حال کاهش گسترده در هزینه های آینده هستند.

اول ، آنها می توانند راه هایی برای اقتصاد در شرکت های خود پیدا کنند - همیشه یک اقدام مفید در ابتدا. اما شرکتی که تصمیم به طی کردن این مسیر دارد ، سرانجام خود را با کاهش عمیق تر و عمیق تر روبرو خواهد کرد. تقریباً ناگزیر ، این روند از برش چربی به برش گوشت تا برش نزدیک استخوان تغییر می کند. برخی از شرکت های آمریکایی قبلاً به آخرین اقدامات رسیده اند - آتش سوزی افراد ماهر ، کنار گذاشتن تحقیق و توسعه ، کاهش سرمایه گذاری. این اقدامات ، به نام دستیابی به رقابت ، فقط توانایی های شرکت را از بین می برد.

مسیر دوم مستقیم تر است اما به همان نتیجه منجر می شود: برای کاهش هزینه ها ، شرکت های آمریکایی می توانند به منابع خارج از کشور روی آورند و قطعات یا محصولات نهایی را از شرکت های خارجی کم هزینه خریداری کنند. اگر در مقیاس به اندازه کافی کوچک آغاز شود ، این رویکرد می تواند یک تجارت آمریکایی را به این فکر کند که باعث بازگرداندن رقابت خود شده است. در حقیقت ، این یک پذیرش شکست است-یکی از این که منبع خارجی با گرفتن بیشتر و بیشتر از ارزش افزوده محصول و در نهایت از پوسته خالی تجارت آمریکا دور می شود و به تدریج سوءاستفاده می کند. شرکت هایی که تولید را به خارج از کشور از طریق برون سپاری ، بستن کارخانه های ایالات متحده ، ساخت شرکت های جدید در خارج از کشور ، ایجاد سرمایه گذاری های مشترک با شرکت های خارجی و تسلیم محصولات در اصل وارد کننده کالاهای خارجی می شوند. چنین تغییراتی در اتومبیل ، پوشاک ، کفش ، رایانه ، تجهیزات تلفنی شیوع داشته است - شاید در بیشتر صنایع تولیدی. تصور زیادی نمی کند که ببینیم در پایان این جاده چه چیزی نهفته است.

کالاهای کم هزینه کالاهای تولیدی کارآمد هستند. اقتصاددانان غالباً ادعا می كنند كه تولید چیزی ارزان تر در یك كشور نسبت به کشور دیگر شواهدی است كه نشان می دهد در آنجا با كارآمدتر تولید می شود و بنابراین باید در كشور ارزان تر تولید شود. در ایالات متحده ، این استدلال برای حمایت از این نتیجه گیری است که کالاهایی که می توانند در خارج از کشور ارزان تر و احتمالاً کارآمدتر شوند - باید در خارج از کشور ساخته شوند.

این استدلال مبتنی بر یک فرض کاذب است. هزینه پایین تر فقط با کارآیی مرتبط است ، فقط درصورتی که کالاهای تحت بررسی از کیفیت برابر برخوردار باشند و تولیدکنندگان همگی تحت همان قوانین از جمله سیاست های دولت و کار که منعکس کننده ارزش های اجتماعی و زیست محیطی پذیرفته شده است ، کار می کنند. تغییر تولید از ایالات متحده به کار خارجی با دستمزد پایین ممکن است هزینه ها را کاهش دهد اما لزوماً باعث افزایش کارآیی نمی شود. این امر به این دلیل است که کار کم هزینه ، طبق تعریف ، به معنای استاندارد پایین زندگی است. اگر استاندارد زندگی در اقتصاد کم هزینه کم است ، چگونه کسی می تواند آن اقتصاد را به طور معقول آن را کارآمد بنامد؟

در انتقال تولید به کشورهایی که نرخ دستمزد پایین دارند ، با یارانه های تولید بزرگ دولت یا با مقررات تولید LAX ، تجارت آزاد در واقع باعث کاهش کارایی اقتصادی می شود - همانطور که تولید کالاها برای بازار آمریکا در طرف مقابل جهان برای استفادهکارگر ارزان. در تجارت بین المللی ، سیستم قیمت به طرز فزاینده ای کار می کند. هزینه کم دلالت بر کارآیی ندارد.

تمام کاری که برای انجام کار تجارت آزاد لازم است ، یک سطح بازی است. یک استدلال محبوب که برای مقابله با افزایش سیل واردات خارجی طراحی شده است ، مفهوم سطح بازی سطح است: از آنجا که بیشتر رقبای خارجی ما طبق قوانین تجاری مشابه ایالات متحده بازی نمی کنند ، این کشورها باید کالاهای ما را بپذیرند تا امور را بسازندنمایشگاه. سپس ما با همان قوانین بازی خواهیم کرد - قوانین ما.

دو چیز با این استدلال اشتباه است. اول ، از آنجا که بسیاری از کشورهای دیگر از هذیان ما در مورد تجارت آزاد رنج نمی برند ، آنها را تهدید می کنند ، تحت الشعاع قرار نمی گیرند یا تحت فشار قرار می گیرند تا قوانین ما را در برابر منافع شخصی خود اتخاذ کنند. دوم ، از آنجا که آنها به طور کلی کار ارزان تری دارند و در عین حال به طور فزاینده ای بیشتر از فن آوری های پیشرفته ملل پیشرفته استفاده می کنند ، رقبای خارجی ما در واقع از بازار ایالات متحده حتی بیشتر تحت تجارت آزاد جهانی سوء استفاده می کنند. تجارت ما توسط سایر کشورهایی که تجارت آزاد را اتخاذ می کنند ، به تعادل نمی رسند - مطمئناً با هیچ استاندارد قابل قبولی از زندگی. ما فقط عواقب مخرب تر تجارت آزاد را متحمل می شویم.

ایالات متحده باید به LDCS دسترسی نامحدود به بازار بدهد. این استدلال مبنی بر اینکه ایالات متحده با اعطای دسترسی آزاد به بازار خود ، مسئولیت کمک به کشورهای کمتر توسعه یافته را دارد ، یک حلقه بشردوستانه دارد. با این حال ، به دو دلیل ، چنین موقعیتی نه برای ما و نه LDC ها خوب است.

اول ، اعطای دسترسی نامحدود به بازار ما مانند امضای چک خالی است - که هیچ کس نباید هرگز انجام دهد. علاوه بر این ، در حالی که کشورهای کمتر توسعه یافته می توانند به صورت تجمعی باعث فرسایش جدی در سطح زندگی ایالات متحده شوند ، برای هر یک از آنها مزایای آن می تواند به قدری کوچک باشد که هیچ پیشرفت قابل توجهی در سطح زندگی آنها ایجاد کند. همچنین ، زیربنای اقتصادی اساسی آنها بدون تغییر باقی می ماند.

دوم ، در تشویق LDC ها برای پایه گذاری پیشرفت اقتصادی خود در بهره برداری از بازار ایالات متحده ، ما این ملل را به یک کوچه کور هدایت می کنیم. این آزمایش فقط می تواند شکست بخورد ، یا به دلیل اینکه ایالات متحده با تأثیرات ویرانگر این رویکرد از خواب بیدار می شود و واردات را محدود می کند یا به این دلیل که رقابت دستمزد باعث می شود اقتصاد ایالات متحده کاهش یابد و بازار ایالات متحده کاهش یابد. یک رویکرد بسیار بشردوستانه تر این است که ایالات متحده به این ملل توصیه کند که برنامه های اقتصادی خود را به الگویی پیوند دهند که در طولانی مدت قابل اثبات و پایدار باشد.

تغییر در یک اقتصاد جهانی اجتناب ناپذیر و مطلوب است. این روزها برای آمریکایی ها به طور فزاینده ای مد است که بگویند اقتصاد ملی جداگانه باید به طور غیرقابل توصیف به یک اقتصاد جهانی تبدیل شود. این به سادگی آخرین نسخه از نوع لفاظی موج از آینده است که اقتصاددانان و دیگران در مورد بسیاری از حرکات اکنون مرده و فراموش شده اند.

گزاره این است که گسترش تجارت آزاد و ادغام اقتصادی بین المللی ادامه خواهد یافت زیرا همه ملل آن را تأیید و آرزو می کنند و به دلیل موفقیت آمیز. به این ترتیب ، استدلال از وزن خودش است. این درست نیست که همه ملت ها با غلبه بر اهداف ، علایق و سیاست های اقتصادی ملی ، ادغام اقتصادی بین المللی کامل را آرزو می کنند. به عنوان مثال ، ژاپن-الگویی از رئالیسم و موفقیت در بسیاری از تعهدات رقابتی اخیر-به سختی عجله نمی کند که خود را در یک کمون اقتصادی یک جهان غرق کند. و تأثیرات مخرب تجارت آزاد اکنون چنان آشکار است که در بعضی مواقع ایالات متحده و سایر کشورهای با درآمد بالا قبل از اینکه ادغام اقتصادی در سراسر جهان آنها را به سمت فقر در سراسر جهان بکشند از خواب بیدار می شوند. ما به جای اینکه تصور کنیم اقتصاد جهانی اجتناب ناپذیر است ، باید انتظار داشته باشیم که ادغام اقتصادی در سراسر جهان متوقف شود قبل از اینکه خیلی بیشتر گسترش یابد. هیچ ملتی مایل به ریاست ویرانی اقتصادی خود نیست.

با وجود حلقه مد روز ، این آموزه یک دنیای خطرناک است. این به سادگی حماقت تجارت آزاد را تقویت می کند. دوره صحیح این است که ملت ها امور اقتصادی خود و تجارت بین المللی خود را تحت کنترل خود بدست آورند و از تنها ساختار کاربردی که کار می کند استفاده کنند - دنیای اقتصادهای مؤثر ملی ، با یکدیگر در تجارت متقابل سودمند و رقابت سازنده درگیر هستند.

یک سیاست تجارت واقع بینانه

با وارد کردن واردات آنها به دیوار ، شرکت های آمریکایی در بسیاری از صنایع فقط یک انتخاب باریک را مشاهده کرده اند: صنعت را ترک کنید یا تولید را به خارج از کشور منتقل کنید. تصمیم AT& T برای تسلیم رقابت خارجی و تغییر تولید تلفن از Shreveport ، لوئیزیانا به یک کارخانه جدید در سنگاپور ، یک واکنش نسبت به این فشارهای غیرقابل توصیف را مشخص می کند. با توجه به این انتخاب ، که چشم انداز سیاست سازنده تجارت ایالات متحده را باز می کند گزینه سوم - با انتخاب رقابتی در خانه - بیشتر شرکت ها ، تولید خارجی را به نارسایی شرکت ها ترجیح می دهند ، تولید خود را به خارج از کشور منتقل می کنند یا تولید خارجی را برای فروش مجدد خریداری می کنند. اما در حالی که ممکن است این شرکت ها ناامید شوند که تحت سیاست تجارت موجود ، از پایگاه تولید ایالات متحده خود رقابت کنند ، مدیرانی که تصمیم به جابجایی به خارج از کشور می گیرند باید بدانند که هیچ تضمینی برای موفقیت در خارج از کشور وجود ندارد. در حقیقت ، خروج آمریکایی به پایگاه های تولید خارجی ممکن است شرایطی را ایجاد کند که باعث تضعیف این حرکت شود.

از فشار در کنگره گرفته تا یک عمل گرایی جدید در مورد تجارت در دولت ریگان ، این علائم واضح است: تمایل آمریکا به قربانی کردن آموزه تجارت آزاد بعید است که خیلی طولانی تر ادامه یابد. در مقطعی از آینده نه چندان دور ، ایالات متحده محدودیت هایی را برای واردات خارجی برای تعادل تجارت آمریکا قرار می دهد. وقتی این اتفاق بیفتد ، شرکت هایی که به خارج از کشور نقل مکان کرده اند ، خود را در سمت اشتباه حصار پیدا می کنند. از آنجا که یک سیاست تجاری مناسب تر ایالات متحده شروع به اتصال مجدد بازار داخلی قدرتمند با شرکت های آمریکایی-مبارزه با روند تقویت رشد اقتصادی در این کشور-شرکت های آمریکایی که به خارج از کشور رفته اند ، در خارج از کشور خواهند بود.

علاوه بر این ، در دنیایی که به طور کلی ملل برای برآورده کردن خواسته های داخلی تحت فشار قرار می گیرند ، عملکرد شرکت های آمریکایی در سایر کشورها بعید است که از رفتار مطلوب یا حمایت سیاسی برخوردار شوند. شرکت های آمریکایی هدف طبیعی ناامیدی و ناامیدی خواهند بود. چشم انداز فعالیت در چنین محیطی - اما دسترسی محدود به اقتصاد توانبخشی ایالات متحده و بازار شکوفایی ایالات متحده - باید به مدیران آمریکایی مکث کند قبل از اینکه از حصار جهش کنند. تحت سیاست تجارت ایالات متحده ، از آنها خواسته می شود بین دو استراتژی از دست دادن را انتخاب کنند: آنها می توانند اکنون تولید را در مواجهه با واردات بی وقفه متوقف کنند یا می توانند به خارج از کشور حرکت کنند و خود را در سمت اشتباه حصار پیدا کنند که تغییر در سیاست تجارت ایالات متحده سرانجاممی آیدالبته راه حل این است که رهبران مشاغل آمریکایی قبل از اینکه خیلی دیر شود ، از تغییر سیاست تجارت اکنون حمایت کنند.

یک سیاست تجارت واقع بینانه به پایان کردن عمومی تولید آمریکا توسط تولید خارجی پایان می دهد. این محدودیت هایی را در مورد بازارهای ایالات متحده که می توانند با واردات گرفته شوند و برای صنعت ایالات متحده اطمینان حاصل کنند ، بازاری را برای بازسازی و از سرگیری پیشرفت خود تضمین می کند. این سیاست جدید با اتصال آنها به واردات ایالات متحده ، مانند اصل مزیت مقایسه ای ، صادرات ایالات متحده را بر پایه و اساس قوی قرار می دهد تا اینکه به تولیدکنندگان خارجی با دستمزد کم اجازه می دهد تا از طریق مزیت هزینه مطلق خود ، صادرکنندگان ایالات متحده را زیر پا بگذارند.

این دستاوردها فقط در صورتی امکان پذیر خواهد بود که ما فراتر از شعارهایی که بر بحث تجارت حاکم هستند حرکت کنیم: "تجارت آزاد خوب است.""حمایت گرایی بد است."انقلابی در ایده هایی که جایگزین شعار با تجزیه و تحلیل عملی می شود ، باید در دستاوردهای انقلابی باشد. تجارت آمریکا باید نقش تعیین کننده رهبری را ایفا کند.

تعدادی از اصول باید این تلاش را برای درک و شکل دادن به یک سیاست تجاری جدید و عملی ایالات متحده هدایت کنند:

1. در دنیای کشورهای متنوع ، کارهای تجارت آزاد به طرز فزاینده ای ، باعث رقابت مخرب در بین کشورها ، از جمله رقابت دستمزد می شود که تمایل دارد همه کشورها را به یک سطح پایین ترین حد و فرقه زندگی کاهش دهد.

2. ایجاد تجارت در بین ملل متنوع به معنای سازنده به معنای متعادل کردن آن و جلوگیری از تغییر مخرب صنایع بین ملل است. درست همانطور که آنها به بودجه مالی نیاز دارند تا هزینه های خود را مطابق با درآمد حفظ کنند ، ملل برای حفظ واردات مطابق با صادرات به بودجه تجارت نیاز دارند.

3. برای متعادل کردن تجارت خود و ادامه رشد اقتصادی خود ، کشوری با سطح بالایی از زندگی و یک بازار جذاب محدودیت های دائمی در واردات لازم را پیدا می کند ، دقیقاً همانطور که محدودیت های مهاجرت است.

4- در متعادل کردن تجارت خود ، ملت با درآمد بالا و پر هزینه صادرات خود را از طریق بسته های تجاری یا از طریق صادرات یارانه از درآمد حاصل از مجوزهای واردات ، به واردات خود می پیوندد. این ترتیبات می تواند تجارت بین المللی متعادل را که مطابق با مزیت مقایسه ای است ، به همراه آورد.

5- محدودیت های وارداتی که تصور می شود غیر تبعیض آمیز - مانند تعرفه ها - در واقع بسیار تبعیض آمیز هستند. به عنوان مثال ، تعرفه یکنواخت ایالات متحده به اندازه کافی بالا برای تعادل تجارت ایالات متحده با کشورهای کم دستمزد ، عملاً واردات سایر کشورهای با درآمد بالا را حذف می کند و بنابراین در مورد کسانی که درآمد بالایی دارند ، تبعیض قائل می شوند.

6. کشورها باید تجارت خود را با روشهایی که نیازها و توانایی های خاص خود را برآورده می کند ، مدیریت کنند. اختلافات ملی در شرایط ، ایدئولوژی ها ، توانایی های اداری و سایر عوامل برای اجازه هرگونه یک لباس و سیستم عمومی برای تنظیم تجارت بین المللی بسیار مهم است.

7. دولت های ملی نقش مشروع و لازم در تنظیم تجارت بین المللی سازنده دارند. دولت تنها آژانس است که می تواند مسئولیت مدیریت بودجه تجارت یک کشور را به روشی سودمند برای منافع ملت بر عهده بگیرد. علاقه ملت به تجارت متعادل با علاقه تجارت آمریکا به دسترسی تضمین شده به بازار آمریکا در هماهنگی است.

متعادل کردن تجارت ایالات متحده

اقتصاد ایالات متحده فوراً به اقدامات فوری برای جلوگیری از واردات ناعادلانه از تولید ایالات متحده نیاز دارد. ماه به ماه ، شرکت های آمریکایی در حال غرق شدن ، ناکامی یا تسلیم شدن در تولید ایالات متحده و حرکت عملیات خود در خارج از کشور هستند. صنعت خودروهای زمانی قدرتمند ایالات متحده ، که در این کشور واقع شده است با بزرگترین بازار جهان برای خودروها ، از طریق سرمایه گذاری های مشترک با شرکت های ژاپنی انحلال می شود و طراحی و تولید خودروهای خود را در خارج از کشور تغییر می دهد و اتومبیل های آمریکایی را عمدتا با قطعات خارجی تولید می کند ، رها می کند. بازار اتومبیل های کوچک برای واردات و تغییر سرمایه خود به صنایع ثانویه. هر چه بیشتر اجازه دهیم این روند بدون چالش ادامه یابد ، آینده اقتصادی ما کمرنگ خواهد بود.

بنابراین ، دو نوع سیاست تجاری باید به کار گرفته شود: برخی از اقدامات اول برای نگه داشتن خط ، متوقف کردن فرسایش اقتصاد آمریکا ، و شروع به حرکت در جهت تجارت متعادل و برخی اقدامات دائمی که باعث تضمین تعادل و تعادل می شودتجارت متقابل در بین ملل.

برای نگه داشتن خط ، ما باید بلافاصله سهمیه هایی را به کالاهای خاص تحمیل کنیم ، حداقل متوقف کردن افزایش سهم بازار و در برخی موارد ، رشد سریع اخیر را معکوس می کنیم. سهمیه های ناکافی در اتومبیل ، فولاد ، منسوجات ، پوشاک ، کفش و ماشین آلات می توانند به عنوان نقطه عزیمت باشند. هدف یک سیاست جامع تجارت است که از منافع و آینده ایالات متحده محافظت و دفاع می کند - که از ملت محافظت می کند و نه هرگونه علاقه خاص. تحمیل سهمیه گامی در جهت محدودیت های واردات برای تعادل تجارت ما خواهد بود. سهمیه ها روند طراحی سیستم تجارت سودمند بین ما و شرکای تجاری ما را آغاز می کند.

ایالات متحده باید به سرعت اهداف موقت را برای حداکثر سهم بازار خود در دسترس محصولات مختلف خارجی ایجاد کند. با گذشت زمان ، این اهداف به یک الگوی متعادل تجارت گره خورده اند. در تعیین اهداف ، ما به تولید کنندگان خارجی سیگنال روشنی می دهیم که در راه دسترسی به بازار ما چه چیزی را انتظار دارند. از همه مهمتر ، اهداف به تولیدکنندگان آمریکایی می گوید که چقدر از بازار داخلی برای آنها محفوظ است تا آنها بتوانند برای تولید ایالات متحده شروع به کار کنند و در عین حال خطرات واضح حرکت بیشتر تولید را در خارج از کشور بیان کنند.

برخی از سهمیه ها باید براساس قوانین موجود و یافته های سازمان تجارت بین المللی ایالات متحده در مورد آسیب های اقتصادی که رقابت خارجی به صنایع ایالات متحده مانند کفش ، منسوج و پوشاک وارد کرده است ، باشد. اما ما باید این مفهوم را که ITO مبتنی بر آن است - رد کنیم که سهمیه ها فقط یک راه حل موقت هستند که برای ایجاد صنایع داخلی برای کوچک شدن یا رقابتی شدن طراحی شده است.

سیاست تجارت جدید ما باید روشن کند که ما می خواهیم محدودیت های دائمی در واردات به بازار آمریکا داشته باشیم. اساس یک سیاست تجاری واقع بینانه ایالات متحده ، یک سیستم دائمی از محدودیت های واردات به بازار آمریکا است که همراه با ارتقاء صادرات مورد نظر در چارچوب تجارت متعادل و متقابل با سایر کشورها است. یک سیاست تجاری که سعی در ایجاد تجارت آزاد در جهان دارد ، محکوم به شکست است و در صورت اتخاذ ما را خراب می کند.

یک سیستم دائمی محدود کننده واردات به بازار ایالات متحده و حفظ تجارت متعادل باید در نهایت جایگزین این اقدامات موقت شود. چنین سیستمی باید چندین هدف را برآورده کند. آن باید:

  • ایالات متحده را به عنوان کشوری با درآمد بالا با بازاری عالی برای کالاهای پیشرفته حفظ کنید.
  • تجارت متوازن و با سود متقابل را به همراه معاملات بدهی با هر کشور، گروه ملت و جهان ایجاد کنید.
  • با در نظر گرفتن عواملی مانند پیامدهای دفاعی، توسعه فناوری پیشرفت، انواع مشاغل تولید شده و انواع مشاغل مورد نیاز، یک ترکیب صنعتی از تجارت تولید کنید که در خدمت منافع ایالات متحده باشد و سهم معینی از بازار داخلی را برای تولیدکنندگان آمریکایی ذخیره کند..

ایجاد و اداره یک خط مشی تجاری که این اهداف را برآورده می کند، یک کار سخت است - اما اداره یک شرکت در دنیای امروز نیز همین طور است. در هر صورت، شعارهای ساده ای که موفقیت آسان را نوید می دهند، غیر واقعی هستند. یک سیاست تجاری موفق مستلزم آینده نگری، واقع گرایی، قضاوت، صداقت، دانش، اثربخشی اداری و سرسختی در اجرای قوانین و مقررات است، درست مانند عملیات شرکت های بزرگ. در هر دو سطح سازمانی، شرکت و کشور، انطباق موفقیت آمیز با یک محیط اقتصادی پیچیده، نامطمئن و در حال تغییر یک دستاورد سخت به دست آمده است. امید ایالات متحده در شناخت و مقابله با این وظیفه دشوار است نه انتظار برای پراویدنس یا تجارت آزاد که موفقیت ما را در یک بشقاب به ارمغان آورد.

سیستم دائمی تجارت متوازن باید بر اساس ارزش ذاتی بازار ایالات متحده باشد. اندازه و ثروت آن برای تولیدکنندگان خارجی و سایر کشورها ارزش زیادی به آن می دهد. ما باید این ارزش را از طریق دو مکانیسم به نفع همه آمریکایی ها بدست آوریم: بسته های تجاری پیش فرض با سایر کشورها و فروش به قیمت بازار تعداد محدودی مجوز واردات. ما باید از بخشی یا تمام درآمد حاصل از این فروش ها برای حمایت از صنایع خاصی در ایالات متحده استفاده کنیم که می خواهیم محصولاتشان را برای منافع ملی بیشتر صادر کنیم.

ایالات متحده باید این ترتیبات محدود کردن واردات را به شدت و به سرعت اجرا کند - نه به روشی که اکنون دولت این مسائل را مدیریت می کند. ما باید تلاش کنیم تا تخلفات تجاری را به سرعت کشف کنیم و اقدامات فوری انجام دهیم. علاوه بر این، مجازات باید راه حل های واقعی را ارائه دهد تا سیلی های با تأخیر طولانی که اکنون ارائه می شود. ما باید با برنامه محدودیت واردات به عنوان مجموعه ای از قراردادهای تجاری جدی بین کشورها رفتار کنیم نه به عنوان تئاتری برای اعمال نمادگرایی سیاسی.

زمانی برای تجدید نظر

ایالات متحده در تبلیغ تجارت آزاد به سایر کشورها، نه تنها به نابودی اقتصادی خود دعوت کرده است، بلکه سایر کشورها را در انتظاراتشان از تجارت بین المللی گمراه کرده است. زمان آن فرا رسیده است که آمریکا این خدای دروغین را رد کند و تقصیر تبلیغ یک دکترین غیر واقعی را بپذیرد. ما باید این تصور را رد کنیم که بقیه جهان می توانند با فروش نامتوازن به بازار ایالات متحده به رشد اقتصادی دست یابند.

تجارت بین المللی سودمند و متوازن تنها سیاست تجاری منطقی است. جدا از مشکلات انتقال، هیچ خشونتی علیه ادعاهای معتبر هیچ کشوری اعمال نمی کند. با حرکت به سمت چنین سیاستی، ما به کشورهای کم درآمد کمک می کنیم تا برنامه های اقتصادی پایدار را توسعه دهند و از استانداردهای زندگی کشورهای پردرآمد محافظت کنیم. ما مدیون همه کشورهای جهان هستیم که به این ایده غیرواقعی پایان دهیم که کشورهای بیشتری می توانند از ژاپن الگوبرداری کنند و از طریق رابطه انگلی با بازار آمریکا به پیشرفت اقتصادی دست یابند.

این توهم که تجارت آزاد راهی به سوی ثروت جهانی است، بسیاری از کشورها را تحت تأثیر قرار داده است. این توهم به بسیاری از آنها صدمه خواهد زد. ما باید از این باور فرار کنیم و یک سیستم جدید تجارت بین الملل بسازیم - نظامی که بر واقع گرایی و منافع متقابل برای همه ملت ها تکیه دارد.

تجارت با گزینه‌‌های باینری...
ما را در سایت تجارت با گزینه‌‌های باینری دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : حمیدرضا پگاه بازدید : 30 تاريخ : سه شنبه 14 شهريور 1402 ساعت: 12:47